وداع با آقای شهید ایران

حجت‌الاسلام والمسلمین علوی تهرانی در سلسله جلسات هفتگی مسجد امیرالمؤمنین(ع) با تأکید بر این‌که قیام امام حسین(ع) برای قدرت‌طلبی نبود، عاشورا را «حرکتی هدایت‌محور» و امتداد خط ولایت و الگوی نبوی دانست.

حجت‌الاسلام والمسلمین علوی تهرانی مطرح کرد؛ عاشورا؛ از میدان نبرد تا صحنه هدایت
زمان مطالعه: ۲۰ دقیقه

حجت‌الاسلام والمسلمین علوی تهرانی در سلسله جلسات هفتگی مسجد امیرالمؤمنین(ع) با تأکید بر این‌که قیام امام حسین(ع) برای قدرت‌طلبی نبود، عاشورا را «حرکتی هدایت‌محور» و امتداد خط ولایت و الگوی نبوی دانست؛ روایتی که در آن، از امیرالمؤمنین(ع) به‌عنوان معیار حق تا کاروان اهل‌بیت(ع) به‌عنوان «فاتحان» کربلا، همه چیز در مدار بیداری و اتمام حجت معنا می‌شود. او تصریح کرد: «جنگ امام حسین(ع)، جنگ برای کسب قدرت و حکومت نبود؛ بلکه جنگ برای هدایت بشر بود.»

حجت‌الاسلام والمسلمین علوی تهرانی در این نشست با استناد به آیات قرآن و روایات، امیرالمؤمنین(ع) را شاخص و میزان حق معرفی کرد و گفت: «یا علی، أنتَ العَلَمُ بَینی و بین أُمّتی بعدی»؛ یعنی علی(ع) پس از پیامبر(ص) نشانه و معیار میان آن حضرت و امت اسلامی است. به گفته او، مقاتله با امیرالمؤمنین(ع) در منطق نبوی، مواجهه با خود رسول خدا(ص) است.

مشروح این نشست را در ادامه می‌خوانیم:

بیان مبارک حضرت حق در آیه ۸۱ سوره مبارکه بقره چنین است: «بَلَیٰ مَن کَسَبَ سَیِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولَٰئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» آری، کسانی که مرتکب گناه شوند و آن گناه سراسر وجودشان را فرا گیرد، یعنی آثار آن گناه همه هستی آنان را دربر بگیرد، چنین کسانی اهل آتش‌اند و در آن جاودانه خواهند بود. این پرسش مطرح است که چه کسانی‌اند که آثار یک گناه، تمام وجود آنان را فرا می‌گیرد؟ در روایتی از حضرت امیرالمؤمنین علی(ع)، از پیامبر اکرم(ص)، این معنا تبیین شده است. نقل شده است که امیرالمؤمنین(ع) این آیه را تلاوت کردند. عرض شد: یا رسول الله، اصحاب النار چه کسانی‌اند؟ این کدام گناه است که اگر کسی به آن مبتلا شود، اهل جهنم خواهد بود؟

وجود نازنین رسول اکرم(ص) فرمودند: «مَن قاتَلَ عَلِیّاً بَعدی، فأولئک أصحابُ النار» کسانی که بعد از من با علی بجنگند، آنان اهل آتش‌اند. این گروه تنها یک دسته محدود نیستند؛ بلکه همه کسانی را در برمی‌گیرد که از امت پیامبر با امیرالمؤمنین(ع) به جنگ برخاستند؛ از سران جنگ جمل و صفین گرفته تا همه کسانی که در نهروان حضور داشتند. مقصود از ذکر سران، تنها اختصاص حکم به آنان نیست، بلکه همه آن مجموعه را شامل می‌شود؛ اما از آن جهت بر سران تأکید می‌شود که ممکن است برای برخی، نوعی تقدس پنداری درباره آنان وجود داشته باشد. حال آن‌که از زبان رسول خدا(ص) و آن هم در زمان حیات آن حضرت، روشن می‌شود که هیچ تقدسی برای چنین افرادی وجود ندارد.

مقاتله‌ای همردیف با کفر

رسول اکرم(ص) فرمودند: کسی که با علی(ع) مقاتله کند، اهل آتش است و با کافران محشور خواهد بود؛ زیرا حق برای او روشن شده و با این حال، در برابر حق ایستاده است. بنابراین، مقاتله با علی(ع) در این منطق، هم‌ردیف با کفر قرارمی‌گیرد. در روایات آمده است: «علیٌّ منّی، فمن حاربه فقد حاربنی» علی از من است؛ پس هر کس با او بجنگد، با من جنگیده است. باید در این‌گونه روایات دقت کرد. مقصود تنها بیان منزلت شخصی امیرالمؤمنین(ع) نیست، بلکه سخن از جایگاه و منصب الهی اوست. جایگاه علی(ع) جایگاهی است که مقابله با آن، انسان را به مرز کفر می‌رساند. کسی که با او به جنگ برخیزد، در حقیقت با رسول خدا(ص) در جنگ است و در نتیجه، خدای متعال را به غضب آورده است. سپس پیامبر اکرم(ص) امیرالمؤمنین(ع) را فراخواندند و فرمودند: «یا علی، أنتَ العَلَمُ بَینی و بین أُمّتی بعدی» ای علی، تو پس از من نشانه و معیار میان من و امت من هستی. هر کس از امت من بخواهد بداند که آیا در مسیر من قرار دارد یا نه، باید خود را با تو بسنجد و زیر پرچم تو قرار گیرد. تو نشانه‌ای. از همین رو، تشیع یعنی پیروی از امیرالمؤمنین علی(ع).

کاروان اسرا نه، کاروان فاتحان

در بررسی وقایع روز عاشورا، بنا داریم، کاروان فاتحان را در کوفه بررسی کنیم. از این مجموعه با عنوان اُسرا یاد نمی‌کنم؛ زیرا آنان اسیر نبودند، بلکه فاتح بودند. اسیر آن کسی است که هیچ اثر خارجی از خود بر جای نگذارد؛ اما کسی که هر جا وارد شود، آنجا را دچار تحول کند، اسیر نیست؛ هرچند ممکن است دست‌هایش بسته باشد.

اسارت، به معنای ناتوانی از اثرگذاری است. شخصیت‌هایی که در رکاب حضرت امام زین‌العابدین(ع) و حضرت زینب(س) از کربلا به کوفه و از کوفه به شام رفتند، کاملاً اثرگذار بودند؛ بنابراین، تعبیر درست درباره آنان کاروان فاتحان است. بخش نخست این بحث، در کوفه بررسی می‌شود. پیش از آن‌که به بحث کوفه بپردازم، لازم است به وقایع روز عاشورا اشاره‌ای داشته باشم. ما این وقایع را بخش‌بندی کردیم و خطبه‌هایی را که حضرت امام سیدالشهدا(ع) ایراد فرمودند و نیز اتمام حجت‌هایی را که با سپاه یزید انجام دادند، بیان کردیم. این اتمام حجت‌ها بی‌اثر نبود. بخشی از آن‌ها سبب شد عده‌ای از لشکر ابن سعد جدا شوند و به سیدالشهدا(ع) بپیوندند؛ مانند حر بن یزید ریاحی، فرزندش، برادرش و غلامش. در برخی نقل‌ها آمده است که حدود سی نفر جدا شدند و به حضرت ملحق گشتند.

میدان جنگ یا صحنه موعظه

در حقیقت، سیدالشهدا(ع) میدان جنگ را به صحنه موعظه تبدیل کردند تا حقیقتی را به همگان بفهمانند؛ نکته‌ای که بعداً به آن خواهم پرداخت. بسیاری از کسانی که واقعه کربلا را تحلیل می‌کنند، به این نکته توجه ندارند. گویی می‌پرسند چرا امام حسین(ع) کار را یکسره نکرد؟ یا باید کشته می‌شد که شد، یا می‌کشت که کشته نشد. اما در این میان، حضرت مطلبی را بیان می‌کنند که بسیار مهم است و متأسفانه مورد توجه بسیاری از تحلیلگران واقعه کربلا قرار نگرفته است. در اثر همین اتمام حجت‌ها، عده‌ای دیگر نیز از لشکر عمر سعد جدا شدند؛ اما به کاروان سعادت نپیوستند. با این حال، در شقاوت مطلق نیز باقی نماندند. اکنون برای آن‌که به خروج کاروان فاتحان در روز دوازدهم محرم از کربلا برسیم و حوادث این مسیر را بررسی کنیم.

شهادت یاران امام حسین(ع) به سه صورت قابل بررسی است. همه شهدا در روز عاشورا به شهادت نرسیدند، بلکه شهدای کربلا از این جهت در سه دسته جای می‌گیرند: دسته اول گروهی از شهدای کربلا، کسانی‌اند که پیش از روز عاشورا به شهادت رسیدند. اینان غالباً سفیران و فرستادگان امام بودند؛ مانند: جناب مسلم بن عقیل، جناب قیس بن مسهر صیداوی، جناب سلیمان بن رزین و جناب عبدالله بن یقطر حِمیَری این بزرگواران از فرستادگان امام در واقعه عاشو را بودند. از جمله فرستادگان امام حسین(ع) که به شهادت رسیدند، سلیمان بن رَزین است. همچنین عبدالله بن یقطر نیز از همین گروه به شمار می‌آید. درباره عبدالله بن یقطر نقل شده است که به نوعی برادر رضاعی حضرت سیدالشهدا(ع) بوده است؛ زیرا با حضرت، از یک زن شیر خورده بود. البته واژه رضاع در زبان عربی، دامنه‌ای گسترده‌تر از استعمال رایج آن دارد.

برخی دیگر نیز، مانند هانی بن عروه مرادی، مُضَحِّک و فرزندش، پیش از وقوع نبرد، یعنی پیش از روز عاشورا، به شهادت رسیدند. این‌ها همان چند نفری هستند که در این دسته می‌توان از آنان نام برد. دسته دوم، مجاهدانی هستند که در روز عاشورا به شهادت رسیدند. البته کیفیت و شکل شهادت آنان نیز یکسان نبوده است. گروهی از این بزرگواران، پیش از آن‌که نبرد تن‌به‌تن و رویارویی مستقیم شکل بگیرد، در حمله نخست سپاه عمر بن سعد به شهادت رسیدند.

در این حمله، نخست جمعی از مجاهدان و رزمندگان تحت امر حضرت سیدالشهدا(ع) به شهادت رسیدند. کمترین آماری که در مقاتل و کتاب‌های تاریخ برای این بخش ذکر شده، بیست‌وهشت نفر است و در برخی نقل‌ها، پنجاه نفر نیز آمده است. منشأ این حادثه آن بود که عمر بن سعد در روز عاشورا، نخستین تیر را به سوی لشکر سیدالشهدا(ع) پرتاب کرد و گفت: «اشهدوا لی عند الأمیر أنّی أوّلُ مَن رمی» نزد امیر برای من گواهی دهید که من نخستین کسی بودم که تیر انداختم. پس از این تیر، بارانی از تیرها بر سپاه امام فرود آمد. شدت تیراندازی به اندازه‌ای بود که حضرت سیدالشهدا(ع) خطاب به یاران خویش فرمودند که به سوی مرگی بروید که گریزی از آن نیست. حجم تیرها چنان سنگین بود که دیگر سخن از پناه گرفتن و سنگر ساختن معنا نداشت؛ تیرهای دشمن بی‌امان بر آنان فرود می‌آمد. در همین حمله نخست، عده فراوانی از اصحاب سیدالشهدا(ع) به شهادت رسیدند. اگر بنا را بر مشهور، یعنی هفتاد و دو تن از یاران امام بگذاریم، آنگاه روشن می‌شود که با شهادت این تعداد در همان آغاز، ادامه نبرد با چه جمع اندکی صورت گرفته است.

نام برخی از این بزرگواران را می‌برم تا روشن شود که واقعه کربلا از حوادثی است که جزئیات آن تا حد زیادی حفظ شده است و این جزئیات در تحلیل تاریخی، بسیار تعیین‌کننده‌اند. سخن بر سر آن نیست که تنها واقعه‌ای رخ داده، بلکه مهم آن است که این واقعه با این کیفیت و این جزئیات اتفاق افتاده است. از جمله شهدای حمله نخست می‌توان به این افراد اشاره کرد: عبدالرحمن بن عبد ربّ انصاری خزرجی، از اصحاب پیامبر(ص)، نعیم بن عَجلان انصاری خزرجی، عمران بن کعب بن حارث اشجعی، کردوس بن زهیر تغلبی، قاسم بن زهیر، برادر او کَنانة بن عتیق، جابر بن عمر کندی، حارث بن قیس کندی، یزید بن عبدی، عامر بن مسلم عبدی، سالم، مولای عامر بن مسلم عبدی، سیف بن مالک عبدی، حباب بن عامر بن کعب تمیمی، نعمان بن عمرو راسبی، حلاس بن عمرو ازدی راسبی، عمار بن أبی سلامه دالانی، مسعود بن حجاج، عبدالرحمن بن مسعود بن حجاج، جَبلَة بن علی شیبانی وعبیدالله بن یزید و عده‌ای دیگر از اصحاب نیز در همان حمله نخست روز عاشورا به شهادت رسیدند.

در برابر این گروه، دسته دیگری از شهدای کربلا در روز عاشورا هستند که چند نفر چند نفر به میدان می‌رفتند و به شهادت می‌رسیدند؛ گاه دو نفره، گاه سه نفره و گاه چهار نفره. برای نمونه، عون بن عبدالله و محمد بن عبدالله بن جعفر، فرزندان حضرت زینب(س)، با یکدیگر به میدان رفتند، نبرد کردند و به شهادت رسیدند. این دو برادر، در کنار هم جنگیدند و در کنار هم به لقاءالله نائل شدند. برخی دیگر از اصحاب که در این زمره قرار می‌گیرند، عبارت‌اند از: نصر بن أبی‌نَیزَر حبشی، مَنجَح بن سَهم، غارب بن عبدالله، زُهیر بن عبدالله از جمله کسانی که در روز عاشورا و در نبردهای چندنفره به شهادت رسیدند. همچنین حبشی بن قیس نهشلی، چاوِش بن سعدی، بشر بن عمرو حضرمی، عبدالله بن یزید، عبیدالله بن یزید این‌ها نیز از جمله شهدایی هستند که در روز عاشورا، نه در نبرد تن‌به‌تن، بلکه در درگیری‌های چندنفره به شهادت رسیدند.

مجاهدانی که تک‌به‌تک به شهادت رسیدند

گروه سوم از شهدای روز عاشورا، مجاهدانی بودند که تک‌به‌تک به میدان رفتند و به شهادت رسیدند. آنچه در مقاتل می‌شنوید که مثلاً امام حسین(ع) بر بالین برخی از شهدا حاضر شدند، مربوط به همین دسته است؛ زیرا در نبردهای گروهی و دسته‌جمعی، طبعاً امکان حضور بر بالین همه شهدا وجود نداشت. از این‌رو، آن سخنان بلند و پرشکوهی که در مقاتل از برخی شهدا نقل شده، عمدتاً ناظر به همین دسته از شهداست؛ کسانی که در نبردهای انفرادی یا نزدیک به انفرادی به شهادت رسیدند. از سرآمدان این گروه می‌توان به این بزرگان اشاره کرد: حبیب بن مظاهر اسدی، کاهل بن حُزَیر، مسلم بن عوسجه بخش مهمی از آن خطابات و مضامین بلند که در گزارش‌های عاشورا می‌شنویم، به این فضا مربوط است.

این نکته را عرض می‌کنم تا تصویر روز عاشورا برای ما دقیق‌تر ترسیم شود. روز عاشورا، همان بیست‌وچهار ساعت بوده است. بنابراین، طبیعی است که همه وقایع برای همه افراد تکرار نشده باشد و امام(ع) نتوانسته باشند بر بالین تک‌تک همه شهدا حاضر شوند. با این حال، در میان شهدای نبرد تن‌به‌تن، چهره‌های بسیار برجسته‌ای حضور دارند؛ از جمله حضرت قمر بنی‌هاشم ابوالفضل العباس(ع) که از کسانی است که در نبرد مستقیم به شهادت رسید. هرچند تعبیر تن‌به‌تن در همه موارد دقیق نیست؛ زیرا گاه یک نفر در برابر گروهی از دشمن قرار می‌گرفت. با این همه، حضرت عباس(ع) در شمار کسانی است که با حضور مستقیم در میدان نبرد، به شهادت رسید.

همچنین از این گروه‌اند: حضرت علی بن الحسین، علی‌اکبر (ع)، حضرت قاسم بن الحسن(ع)، محمد بن مسلم بن عقیل، جعفر بن عقیل، عبدالله بن عقیل، عبدالله بن علی بن ابی‌طالب، عثمان بن علی بن ابی‌طالب، جعفر بن علی بن ابی‌طالب این بزرگواران، از جمله فرزندان و برادران خاندان بنی‌هاشم، در نبرد مستقیم به شهادت رسیدند. در نهایت نیز وجود نازنین حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در میدان نبرد به شهادت رسیدند؛ البته در آنجا دیگر تعبیر تن‌به‌تن به معنای دقیق کلمه صادق نیست، زیرا یک نفر در برابر یک سپاه قرار گرفته بود.

پس کسانی که در روز عاشورا به شهادت رسیدند، خود به چند دسته تقسیم می‌شوند: عده‌ای پیش از آن‌که به نبرد با شمشیر برسند، در هجوم نخست دشمن به شهادت رسیدند. عده‌ای در نبردهای چندنفره به شهادت رسیدند. عده‌ای نیز در نبردهای انفرادی و مستقیم به شهادت رسیدند. گروه چهارم: کسانی که پس از امام حسین(ع) به شهادت رسیدند. دسته‌ای دیگر از شهدای دشت کربلا، کسانی هستند که پس از شهادت امام حسین(ع) به شهادت رسیدند. اینان از جهتی واقعاً سعادتمندند. اصل شهادت، خود اوج سعادت است؛ اما این گروه ویژگی خاصی دارند: پس از شهادت امام نیز از دفاع و وفاداری دست نکشیدند.

از جمله این افراد، سوید بن عمرو بن ابی‌المطاع است که پس از شهادت امام، همچنان در دفاع از حضرت جنگید و به شهادت رسید. این گروه را اگر با ضحاک بن عبدالله مشرقی مقایسه کنیم، تفاوت روشن‌تر می‌شود. ضحاک هنگام بیعت با امام عرض کرده بود که من تا زمانی در کنار شما می‌مانم که بودنم برای شما فایده داشته باشد. نزدیک ظهر عاشورا، هنگامی که دید دیگر ماندنش ثمری ندارد، از امام اجازه گرفت و رفت. او به همان شرطی که کرده بود، وفادار ماند. اما در مقابل، عده‌ای بودند که اگرچه شاید در لحظه‌های نخست به آن مرتبه نرسیده بودند، ولی خود را از قافله عقب نینداختند و تا آخر ایستادند. خوشا به حال اینان که این‌چنین توانستند جایگاه امامت را درک کنند.

از جمله کسانی که پس از امام به شهادت رسیدند، نام این افراد نیز ذکر شده است: سعد بن حارث، یزید بن بُکَیر، عمر بن عبدالله جُندُبی، سوار بن ابی‌حُمَیر فَهْمی برخی از این بزرگواران، حتی بلافاصله شهید نشدند، بلکه به سبب شدت جراحات، مدتی زنده ماندند و پس از مدتی ـ گاه تا شش ماه و هشت ماه بعد ـ به شهادت رسیدند.

تنها بازمانده میدان نبرد

تنها کسی که از میان مجاهدانی که دست به شمشیر شدند، به اذن الهی از معرکه جان سالم به در برد، وجود نازنین حسن بن علی بن ابی‌طالب، فرزند برومند امام مجتبی(ع)، بود. این‌که چرا ایشان به شهادت نرسیدند، به تقدیر الهی بازمی‌گردد؛ زیرا باید نسل صدیقه طاهره(س) از طریق امام حسن مجتبی(ع) نیز استمرار می‌یافت، همان‌گونه که از طریق امام حسین(ع) نیز ادامه پیدا کرد. استمرار نسل امام حسین(ع) به واسطه حضرت زین‌العابدین(ع) بود و استمرار نسل امام حسن(ع) نیز از این مسیر تحقق یافت. حسن بن حسن(ع) بر اثر جراحات شدید، چنان بر زمین افتاده بود که گمان کردند به شهادت رسیده است؛ ازاین‌رو او را رها کردند. اما در حقیقت، ایشان شهید نشده بود، بلکه مجروح و جانباز میدان کربلا بود و بعدها منشأ سلسله سادات حسنی شد.

بیان این دسته‌بندی از آن جهت اهمیت دارد که بدانیم آنچه در مقاتل و روضه‌ها نقل می‌شود، باید با واقعیت صحنه عاشورا به‌درستی فهم شود. این‌گونه نبوده است که امام(ع) بتوانند بر بالین همه هفتاد و دو نفر، یا هر تعداد دیگری که گفته می‌شود، حاضر شوند. عده‌ای در همان حمله اول شهید شدند، عده‌ای در نبردهای چند نفره و تنها درباره کسانی که تک‌به‌تک به میدان رفتند، امکان حضور بر بالین شهید بیشتر فراهم بوده است. امام حسین(ع) میان افراد تفاوت نمی‌گذاشتند؛ هم بر بالین غلام سیاه خویش حاضر می‌شدند و هم بر بالین قمر بنی‌هاشم(ع) و این، عظمت نگاه حسینی است.

سخنانی که با واقعیت تاریخی سازگار نیست

درباره حضور حضرت زینب(س) در میدان نکته دیگری که باید در اینجا اصلاح شود، آن است که در برخی مجالس چنین نقل می‌شود که حضرت زینب(س) بارها از خیمه بیرون آمدند و در صحنه شهادت‌ها حضور یافتند. آنچه به‌نظر می‌رسد، این است که جز در یک مورد، گزارش روشنی از خروج ایشان وجود ندارد و آن نیز مربوط به شهادت شاهزاده معظم، حضرت علی‌اکبر (ع) است. بنابراین، این‌گونه نبوده است که قامت حضرت زینب(س) در صحنه همه شهادت‌ها دیده شده باشد. این نکته‌ای است که باید تصحیح شود. گاهی در برخی مجالس، سخنانی گفته می‌شود که با دقت تاریخی سازگار نیست.

از سوی دیگر، این معنا نیز نادرست است که گفته شود اگر حضرت زینب(س) دو فرزند خویش را در راه امام دادند، گویی باید از خیمه بیرون می‌آمدند و چیزی شبیه گلایه یا شرمندگی مطرح می‌شد. نه، چنین نیست. اصلاً فضای کربلا این‌گونه نیست. همه این بزرگواران این معنا را فهمیده بودند که تو، ای حسین، به ما اجازه دادی در رکاب تو به شهادت برسیم. این نه مایه شرمندگی، بلکه مایه افتخار است. معنا این نیست که کسی بخواهد بگوید: «حالا که فرزندانم شهید شدند، دیگر از خیمه بیرون نمی‌آیم»؛ بلکه حقیقت این است که این خاندان، شهادت در رکاب امام را بزرگ‌ترین کرامت می‌دانستند.

وداع سیدالشهدا(ع) و توصیه‌های معرفتی به امام سجاد(ع)

لازم است این برداشت‌های ناصواب که در برخی محافل شنیده می‌شود، به‌تدریج اصلاح و ریشه‌کن شود. تصور اینکه سیدالشهدا(ع) نسبت به یاران خود در جایگاه شرمندگی یا بدهکاری هستند، با مبانی معرفتی کربلا سازگار نیست. خطاب حضرت به یاران، دعوت به ایستادگی در برابر مرگی بود که گریزی از آن نیست، نه دعوت به پناه گرفتن. امام، رهبر و حجت خداست و یاران او، فداییان این مکتب‌اند. تنها در مواردی خاص، مانند آنجا که امام پیش از نبرد وعده آب دادند و به دلیل حصر دشمن میسر نشد، می‌توان از شرمندگی سخن گفت؛ اما در اصل شهادت، رابطه‌ای فراتر از این تعابیر برقرار است.

امانت آسمانی، دعای وداع

امام حسین(ع) در لحظات وداع، سفارشی بسیار مهم به فرزندشان حضرت امام زین‌العابدین(ع) داشتند و خطبه‌ای ایراد فرمودند. حضرت، امام سجاد(ع) را در آغوش گرفتند و فرمودند: «مادرم فاطمه زهرا (س) این دعا را به من تعلیم دادند و فرمودند این تحفه‌ای است از رسول اکرم(ص)، که ایشان نیز از جبرئیل دریافت کرده‌اند. این هدیه‌ای الهی است که اکنون آن را به تو می‌سپارم.» این دعا، گنجینه‌ای است که از آن روز تا امروز، برای من و شما به یادگار مانده است. شایسته است که ما در مواجهه با امور دشوار، غم‌های بزرگ و حاجت‌های مهم، به این ذکر پناه ببریم. متن آن دعا که با نام و یاد الهی آغاز می‌شود، چنین است: «بِحَقِّ یاسین وَالْقُرآنِ الْحَکیم، وَ بِحَقِّ طه وَ الْقُرآنِ الْعَظیم، یا مَنْ یَقْدِرُ عَلی حَوائِجِ السّائِلینَ، یا مَنْ یَعْلَمُ ما فِی الضَّمیرِ، یا مُنَفِّسَ عَنِ الْمَکْروبینَ، یا مُفَرِّجَ عَنِ الْمَغْمومینَ، یا راحِمَ الشَّیْخِ الْکَبیرِ، یا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغیرِ، یا مَنْ لا یَحْتاجُ اِلَی التَّفْسیرِ، صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی… [اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ] یا رَبِّ کَذا وَ کَذا.»

فلسفه دعا و پیوند با امام زمان (عج)

این دعا، دعای ارتباط با امام زمان(عج) و دعای بیعت با ایشان است. غمی بزرگ‌تر از غم دوری و غربت صاحب‌الزمان(عج) وجود ندارد. هرگاه این دعا را می‌خوانید، بدانید که در حال بیعت با امام حاضر هستید. در باب استجابت دعا نیز، راهکاری است که در آن توصیه به دعا برای دیگران است. سفارش شده است که برای برآورده شدن حاجت خود، در قنوت نماز وتر یا پس از نماز، چهل نفر را دعا کنید. وقتی کسی به شما می‌گوید «التماس دعا»، در واقع فرصتی طلایی به شما داده است تا با دعا برای او، استجابت دعای خود را نیز تسریع کنید. این‌ها هدایای الهی برای برآورده شدن نیازهای شماست که متأسفانه گاهی به سادگی از کنار آن عبور می‌کنیم.

پیام کربلا در یک نگاه
امام حسین (ع) پیش از شهادت، خطبه‌ای کوتاه اما بسیار پرمحتوا ایراد فرمودند. اگر کسی بخواهد پیام کربلا را در یک کلام دریابد، در همین خطبه نهفته است. حضرت فرمودند: «عباد الله! اتقوا الله»؛ ای بندگان خدا، از خدا پروا داشته باشید. این «تقوا» در کلام امام، به معنای «حیا» از پیشگاه پروردگار است. برای تبیین جایگاه «حیا»، می‌توان به داستانی اشاره کرد.

حقیقت تقوا در پیشگاه پروردگار

رسول اکرم(ص) کارگزاری داشتند که در اطراف مدینه گوسفندان ایشان را می‌چراند. روزی حضرت برای سرکشی نزد او رفتند و وضعیت معیشتی سخت و جامه ناچیز او را در بیابان مشاهده کردند. پیامبر(ص) به او فرمودند: «فردا به مدینه نزد ما بیا.» آن چوپان با این تصور که پاداش یا کمکی دریافت خواهد کرد، روز بعد مشتاقانه به حضور حضرت رسید.

پیامبر(ص) از او پرسیدند: «حقوق تو چقدر بود؟» گفت: «دو درهم.» حضرت فرمودند: «اگر امروز از این کار کنار بروی، چقدر زمان می‌برد تا کار دیگری پیدا کنی؟» پاسخ داد: «چهار ماه.» پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «من حقوق چهار ماه تو را به میزان هشت درهم محاسبه می‌کنم و با پرداخت ۵۰ درهم، با تو تسویه می‌نمایم؛ از فردا دیگر مأمور ما نیستی.»

چوپان شگفت‌زده شد و عرض کرد: «یا رسول‌الله! به خدا سوگند من هرگز به گوسفندان شما تعرضی نکرده‌ام و خیانتی از من سر نزده است؛ علت این تصمیم چیست؟» پیامبر(ص) فرمودند: «من خود آمدم و دیدم که تو در آن بیابان جامه‌ای بر تن نداری و حیای میان خود و خدا را رعایت نمی‌کنی. کسی که در خلوت، حیا را در برابر پروردگارش حفظ نکند، شایستگی کارگزاری و امانت‌داری ما را ندارد.»

این داستان، نشان‌دهنده اهمیت حیای باطنی است؛ نعمتی که حتی در خلوت و جایی که دیده‌ای ناظر نیست، باید پاس داشته شود. امام حسین(ع) نیز در آخرین ساعات پیش از شهادت، سپاه دشمن را به همین حقیقت فراخواندند و فرمودند: «عِبادَ اللهِ! اِتَّقُوا اللهَ»؛ ای بندگان خدا، از خدا پروا کنید و حیا داشته باشید.

حقیقت دنیا و بی‌بنیانی آن
امام در آن لحظات حساس که تنها چند ساعت از شهادتشان باقی مانده بود، با بیانی تکان‌دهنده، ماهیت دنیا را تبیین کردند تا از نگاه مادی و حریصانه به وقایع نگاه نکنند. ایشان فرمودند: «کونوا من الدنیا علی حذر»؛ از دنیا بر حذر باشید. اگر قرار بود کسی در دنیا جاودانه شود، انبیا و اولیا شایسته‌ترین بودند؛ اما خداوند دنیا را برای آزمایش آفرید، نه برای ماندگاری (خلق الدنیا للبلاء لا لِلبقاء). دنیا محل فناست و هر آنچه در آن است، رو به زوال است. مانند کفشی که در روزهای نخست خریدنش لذت‌بخش است، اما پس از مدتی که کارکردش تمام می‌شود، دیگر ارزشی ندارد یا خودرویی که با اولین ضربه، از آن شکوه و زیبایی ساقط می‌شود. امام با این سخن، به زوال نعمت‌ها اشاره کردند و بزرگ‌ترین نعمتی که انسان در گذر عمر از دست می‌دهد، جوانی است؛ نعمتی که انسان‌ها غالباً تا رسیدن به پیری، درک نمی‌کنند و به ارزش سخنان سروران و صادقین نمی‌اندیشند.
حقیقت دنیا این است که هیچ خوشی پایدار و بدون تلخی‌ در آن نیست؛ همان‌گونه که تولد یک نوزاد، هم‌زمان با رفتن پدربزرگ او در جهان است. دنیا محل ماندن نیست، بلکه محل توشه‌اندوزی است: «وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوٰی»؛ توشه بردارید که بهترین توشه، تقواست.
بسیار مهم است که بدانیم چرا امام حسین(ع) این‌گونه خطبه می‌خواندند و اتمام حجت می‌کردند؟ پاسخ در این است: جنگ امام حسین(ع)، جنگ برای کسب قدرت و حکومت نبود؛ بلکه جنگ برای هدایت بشر بود. آن سی هزار نفری که در برابر امام ایستادند، به این دلیل شکست خوردند که نتوانستند دل از دنیا بر کنند. اگر هدف امام فقط حکومت بود، نیازی به این حجم از اتمام حجت و خطبه‌های معرفتی نبود. در جنگ‌های دنیوی، هدف فقط پیروزی است؛ اما در کربلا، هدف بیدار کردن وجدان‌ها بود.
زمانی که پیامبر اکرم(ص) از دنیا رفتند، مردم به دنبال خلافت و قدرت بودند، اما امیرالمؤمنین علی(ع) نگاهی فراتر داشتند؛ نگاه ایشان، نگاه هدایت بود، نه نگاه خلافت. این همان امتداد راهی است که در کربلا تجلی یافت؛ خاندان هدایت، نه خاندان حکومت.
حضور خانواده در کربلا امتداد مباهله
یکی از پرسش‌های مطرح که نیاز به تحلیل دقیق دارد، این است که چرا امام حسین(ع) با زن و فرزند خود به سوی کربلا آمد؟ برخی تحلیل‌های نادرست سعی می‌کنند این حضور را بیهوده جلوه دهند، اما حقیقت، امتداد همان الگوی قرآنی است. خداوند می‌فرماید: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ در رسول خدا الگوی نیکویی است. زمانی که پیامبر(ص) برای حمایت از دین می‌خواست، با عزیزترین اعضای خانواده‌اش (حضرت زهرا، علی، حسن و حسین) به میدان «مباهله» آمد. حضور این چهار نفر، نشان‌دهنده این بود که حمایت از حق، با تمام هستی و با تمام خانواده صورت می‌گیرد. حضور خانواده در کربلا، دقیقاً همان الگوی نبوی است.
حضور خاندان در کربلا تداوم الگوی نبوی در «جنگ هدایت»
این حضور خاندان سیدالشهدا(ع) در میدان کربلا، نه یک حادثه از سر تقدیر، بلکه یک انتخاب راهبردی و تداوم همان خطی است که رسول‌خدا (ص) در مباهله ترسیم کردند. شما ببینید؛ خاندان پیامبر(ص) همواره در سخت‌ترین لحظات دفاع از دین، پای کار بوده‌اند؛ از پایداری امیرالمؤمنین(ع) در سقیفه و شهادت حضرت محسن(ع) که تا پای جان بر حق ایستادند، تا حضور همین خاندان در کربلا.
برخی اصرار دارند این واقعه را در چارچوب جنگ قدرت تحلیل کنند؛ حال آنکه اگر هدف، حکومت بود، کدام عاقلی در شرایطی که پیروزی نظامی در آن تردید وجود دارد، جان عزیزترین کسان خود، یعنی زن و فرزند را در معرض خطر قرار می‌دهد؟ اگر هدف، رسیدن به کرسی قدرت و رفاه بود، طبیعتاً باید خانواده را در امن‌ترین نقطه حفظ می‌کردند. خیر؛ این جنگ، جنگ هدایت است. حضور خانواده در کربلا، اسوه حسنه است. همان‌طور که پیامبر(ص) در مباهله، با عزیزترین کسان خود (علی، فاطمه، حسن و حسین علیهماالسلام) در برابر دشمن ایستاد و همین حضور، حقانیت مطلق او را به اثبات رساند، امام حسین(ع) نیز با همین منطق عمل کردند. این‌ها، پیشران‌های هدایت هستند؛ همان‌طور که حضرت علی‌اصغر(ع) با شهادتش، همان‌طور که امیرالمؤمنین(ع) و حسنین(ع) در دوران طفولیت با حضورشان در مباهله، کمک کردند، خانواده‌ امام حسین(ع) نیز بخشی از پروژه‌ هدایت بشر بودند. این‌ها آمده‌اند تا بگویند: برای هدایت بشر، ما خانواده‌مان را نیز فدای حق می‌کنیم.
منبع: خبرگزاری ایکنا

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha